عبد الواحد الآمدي التميمي ( مترجم : انصارى )

623

غرر الحكم ودرر الكلم ( فارسى )

255 من قلّت تجربته خدع : هر كه كم تجربه باشد فريب داده شود . 256 من قلّت مبالاته صرع : هر كه بيباك و بيمبالات باشد خواهد افتاد ( و انسان را در هر حال حدّ وسط را نبايد از دست بدهد ) . 257 من قدّم الخير غنم : هر كه كار نيك را مقدّم دارد بهره‌مند شود ( و مقدّم داشتن خوبى را در دنيا سبب نيك بختى عقبا است ) . 258 من دار النّاس سلم : هر كه با مردم مدارا كند بسلامت ماند ( حتّى دشمنان هم دوستش گردند ) . 259 من استنجد ذليلا ذلّ : آنكه از خوار مايه بزرگى خواهد خوار گردد . 260 من استرشد غويّا ضلّ : هر كه راه از گمراه جويد گمراه گردد . 261 من ضلّ مشيره بطل تدبيره : هر كه شخص طرف شور خود را گم كند تدبيرش باطل شود . 262 من ساء تدبيره تعجّل تدميره : هر كه تدبيرش بد باشد ( و خرم احتياط را در مورد از كف گذارد ) به تندى خود را بسوى هلاكت مى برد . 263 من دام كسله خاب امله و ساء عمله : هر كه هميشه كسل باشد اميدش بنوميدى انجامد و كارش بد از كار در آيد . 264 من اضاع الرّاى ارتبك : هر كه انديشه‌اش را تباه گرداند بسر در آيد . 265 من خالف الحزم هلك : هر كه مخالف دور انديشى باشد هلاك گردد . 266 من اعمل الرّاى غنم : هر كه انديشه‌اش را به كار اندازد بهره‌مند شود . 267 من نظر فى العواقب سلم : هر كه پايان نگر باشد بسلامت ماند . 268 من اخذ بالحزم استظهر : هر كه در خرم و احتياط چنگ در زند پشتيبان يابد ( و كامروا گردد ) 269 من اضاع الحزم تهوّر : هر كه احتياط و خرم را تباه سازد بيباك از كار در آيد ( و بالاخره برود در افتد ) . 270 من عمل بالسّداد ملك : هر كه كار بدرستى و تقوا كند ( نفس اماّره‌اش را ) مالك گردد . 271 من كابد الأمور هلك : هر كه در كارها سخت گيرى كند هلاك گردد ( و انسان در پيش آمدهاى بايد سنگين و بى اعتنا باشد ) . 272 من استعمل الرّفق غنم : هر كه رفق و نرمى را كار